آقا فیلم نساز...نمی میری که!!
طبق قراری که با برو بچ گذاشتم اسم فیلم رو نمی گم تا شما هم برین ببینین دل ما خنک بشه که شما هم ۲ ساعت از عمرتون مثل ما هدر رفته!!
جالب اینجا بود که غیر از اکیپ ما و دو تا فنچ عاشق که حتما می دونین تو این موقعیت ها چه حرکاتی
ازشون سر می زنه بقیه با دقت تمام فیلم رو دنبال می کردن و از لحظه به لحظه ش لذت می بردن. حالا طرف ما یکی داره بشکن می زنه٬ یکی خوابیده٬ اون یکی با موبایل حرف می زنه٬ یکی داره از بقیه فیلم می گیره٬ یکی داره می رقصه٬ یکی زیر نور موبایل چیز می خونه. دیگه فکر کنید چقدر فیلم آشغالی بود که من حاضر شدم برم کنار دست الماسی بشینم با هم شیلنگ تخته بندازیم!!
بعد از فیلم قرار شد یه طرحی راه بندازیم برای سینماهایی که چنین شاهکارهایی رو نمایش می دن.قرار شد بگیم یه سطل پشت هر صندلی بذارن که نفر عقبی روی کله ی جلویی بالا نیاره!!! کارشو خیلی محترمانه تو همون سطل انجام بده و پاشه بره دنبال کارش!!
